کودکی
سرمشق های آب بابا یادمان رفت .......رســـم نوشتن با قلم ها یادمان رفت گل کردن لبخند های هم کلاسی .........در یک نگـــاه ساده حتی یادمان رفت ترس از معلم ، حل تمرین ، پای تخته .......آن روزهـای بی کلک را یادمان رفت راه فرار از مشــــق های زنگ اول .............ای وای ننوشتیم آقــــا یادمان رفت آن روز ها را آنقـــدر شوخی گرفتیم ...........جدیت تصمیم کبری را یادمان رفت شــعر خدای مهربان را حفظ کردیم ...........یادش بخیـــر اما خدا را یادمان رفت سال ها بود درسمان حال و ابتدا ......اما چه زود خبر از صاحب...
نویسنده :
مادر گل دخترون
1:28
عشق ب فرزند
پدر مادر پاهام درد ميكنه پاهاي شما درد نميكنه؟ پدر - مادر:نه پسرم پسرم پاهاي ما هيچ وقت درد نميگره ...
نویسنده :
مادر گل دخترون
1:27
دخترنازم الان مشغول نقاشی کشیدنی.بابایی واست ی دفترخوشگل خریده.مامانی عاشقته گل نازم
سلام دخترنازمامان ب دلیل پاره ای ازمشکلات فعلانمیتونم واست چیزی بنویسم.این روزامشغول خونه تکونی هستم
دخملکم چندروزیه کامپیوترخراب شده.چون سرکارخانم باروشن خاموش کردن زدی ویندوزشوپروندی.غمی نیست گلم....
......................
سلام دختر مهربونم. امروز سه روزه ک برگشتیم خونه.تو این چند روز فرصت نشد چیزی واست بنویسم.آخه خونه شلوغ بود ونمیشد بیام پای سیستم........ بابایی مهربونم حالش بهتره.فداش شم الهی دلم خیلی براش میسوزه.بابایی بهترین باباوهمسر دنیاست. گل پونه قوچان ک بودیم حسابی بازی میکردی وهمه رو سر کار میذاشتی.بهترین بازیتم این بود ک مامان بشی ودایی ها بچت.............وای ک چقدر کیف میکردی از این همه بازی........................من ب فدات یاس خوش بوی من
نویسنده :
مادر گل دخترون
12:26




